محرم با اراد
به خاطر شیوع سرماخوردگی و ازدهام جمعیت در مساجد امسال هم با فسقلی تو خونه عزاداری کردیم با هم سینه میزدیم قصه های عاشورا و امام حسین و علی اکبر و علی اصغر و... رو براش شاید روزی هزار بار میگفتم . ارادی عاشق قصه گفتنه هزار بار شاید در روز یه قصه رو تکرار میکنم مثل نوار تو محرم هم قصه ی به قول خودش تیر کمون رو بگو مامان مد بود بعد از ظهر تاسوعا رفتیم شمع روشن کنیم تو مساجد همه شمعها رو تو اولین و دومین مسجد روشن کرد و کلی هیاتها و دسته های عذاداری دید و با دقت نگاه میکرد بعد هم به خاطر خستگی قندو عسل برگشتیم خونه البته تو این بین بیشتر حواسش به حاجی مامان بود تا گم نشه تند تند صداش میکرد و دستش رو محکم گرفته...


